محمد ربيع بن محمد ابراهيم

63

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

اين بندگان در خارج آن حصار به دستور مزبور نشيمن ساخته و به جهت امراء سيام نيز مكانها قرار داده همه جا بجاى خود برو درافتاده خوابيدند و كمترين ايستاده اطراف و جوانب را سير ميكرد كه تمام پيادگان و جمعى كه بر روى فيلها بودند همه خوابيده و وزير فرنگ در پاى فيل شاه خوابيده بود شاه با او حرفى گفت او آهسته ترجمان را طلبيده نزد ابراهيم بيك فرستاده كه شاه ميفرمايد كه حيف محمد حسين بيك فوت شده ميخواستيم با او سيرها بكنيم نشد مشار اليه عرض نمود كه او نيز اين آرزو داشت كه به ملازمت رسد نهايت رضاى خدا درين نبود . ديگر فرمود كه در وقتى كه حاجى سليم را به درگاه جهان‌پناه فرستاديم ندانستيم كه پيشكش و نيازى كه فرستاديم كدام يك نمونه مناسب بود و چه‌چيز به نظر اشرف خوش آمد كه من‌بعد از آن بابت جسته فرستيم . او عرض نمود كه چيزى كه بر ساير تحف و هدايا رجحان داشت و منظور نظر آفتاب اثر نور حدقهء جهانيان گرديد همين گلدسته رياض يكتادلى و و داد و ثمر پيش‌رس حديقهء اتحاد اعنىنامه صداقت ختامهء مودت عنوان بود كه از روايح آن استشمام خلوص عقيدت و يگانگى نموده دماغ التيام يك جهتى معطر و بشمايم خلت و موالفت آن معنبر گرديد . بعد از آن فرمود كه فيل را بگيرند . گرفتن و صيد فيل از اين قبيل است كه جمعى فيل‌بانان كه فيل ماده دارند بعضى تازه زائيده با بچگان رام كرده و صيادى آموخته و برداشته در ميان جناگل رفته چندين روزه راه ميروند و شب و روز ميگردند تا فيل نر جنگى يا ماده مىبينند آن فيلان صياد جمعيت كرده آن فيل وحشى را در ميان گرفته و فيل‌بان بر روى فيل از دور خوابيده و اگر نر است چون فيلان ماده را ديده تعلق بهمرساند و چنانچه لازمه نفس بهيميست شروع به اضطراب كرده از عقب ايشان روان ميگردد و آن فيلان مادهء صياد راه مقصود گرفته چون كمند محبت خود را بر گردن او محكم ساختند بنابر مثل مشهور كه : « ع شتر را بر سر ناز آر و رعنائى تماشا كن » بنوعى كه عادت گلرخان جفاجوست بكرشمه و ناز از پيش آن گريزان و به طرف آبادى روان گشته و آن متعاقت دوران